پایه چهارم ناحیه دو رشت
در اینجا مطالبی که مورد نیاز یک معلم پایه چهارم هست، به اشتراک گذاشته می شود. 
قالب وبلاگ
لینک های مفید


[ سه شنبه ششم آبان ۱۴۰۴ ] [ 11:30 ] [ سعیده شاد ]

[ سه شنبه ششم آبان ۱۴۰۴ ] [ 11:29 ] [ سعیده شاد ]

[ سه شنبه ششم آبان ۱۴۰۴ ] [ 11:28 ] [ سعیده شاد ]

[ سه شنبه ششم آبان ۱۴۰۴ ] [ 11:28 ] [ سعیده شاد ]

[ سه شنبه ششم آبان ۱۴۰۴ ] [ 11:27 ] [ سعیده شاد ]

[ یکشنبه چهارم آبان ۱۴۰۴ ] [ 23:6 ] [ سعیده شاد ]

برای دانلود پی دی اف کلیک کنید.

برای مشاهده ی باقی عکس ها بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.

برای دیدن فیلم کلیک کنید.

داستان: «راز دانه‌های رنگی سارا»

یه روز، خانم معلم یه جعبه کوچیک پر از دونه‌های رنگی آورد سر کلاس و گفت: – بچه‌ها! هرکدوم از این دونه‌ها یه تواناییه که توی وجود شماها هست. فقط باید کشفش کنید و پرورشش بدید. سارا با چشمای درشت و کنجکاوش پرسید: – یعنی منم یه دونه‌ی مخصوص خودم دارم؟ خانم معلم لبخند زد: – بله سارا! همه دارن. فقط باید بفهمی در چی خوب و خوشحالی. سارا اون شب تا دیر وقت به دونه‌اش نگاه می‌کرد. دونه‌ی آبی کوچولویی بود که برق می‌زد. با خودش گفت: – من توی چی خوبم؟ نقاشی؟ دویدن؟ شعر گفتن؟ روز بعد، سارا با دوستش نازنین رفت حیاط. نازنین توپ آورد. – بیا فوتبال بازی کنیم! سارا امتحان کرد ولی توپش هی از زیر پاش در می‌رفت. خندید و گفت: – خب، انگار فوتبالیست نمی‌شم! بعد، توی زنگ هنر، نقاشی کشید. با دقت رنگ‌ها رو قاطی کرد و آسمونی با رنگ‌های ملایم کشید. خانم معلم نقاشی رو دید و گفت: – سارا! تو خیلی قشنگ حسات رو با رنگا نشون می‌دی. آسمونت انگار آرامشه! اون شب سارا دوباره به دونه‌اش نگاه کرد... و دید که دونه‌ی آبی کوچولوش یه نور کم‌رنگ از خودش پخش می‌کنه! با ذوق گفت: – فهمیدم! من با رنگا می‌تونم احساسم رو بگم، همین توانایی منه! از اون روز، سارا هر وقت غصه‌دار یا خوشحال می‌شد، می‌نشست نقاشی می‌کشید. کم‌کم، دونه‌اش بزرگ و روشن‌تر شد. یه روز خانم معلم گفت: – دیدی سارا؟ هرکسی یه دونه‌ی خاص داره. مهم اینه که خودتو بشناسی، بفهمی از چی لذت می‌بری، توی چی می‌تونی بدرخشی. سارا لبخند زد و گفت: – آره خانم! حالا دیگه می‌دونم رنگ آبی دونه‌م یعنی آرامش و خیال من! و از اون روز به بعد، هر وقت کسی خودش رو با بقیه مقایسه می‌کرد، سارا با مهربونی می‌گفت: > «هرکسی دونه‌ی خودش رو داره، فقط باید پیداش کنه!»


ادامه مطلب
[ یکشنبه چهارم آبان ۱۴۰۴ ] [ 23:0 ] [ سعیده شاد ]

[ یکشنبه چهارم آبان ۱۴۰۴ ] [ 22:56 ] [ سعیده شاد ]

[ یکشنبه چهارم آبان ۱۴۰۴ ] [ 22:55 ] [ سعیده شاد ]
[ یکشنبه چهارم آبان ۱۴۰۴ ] [ 22:54 ] [ سعیده شاد ]
[ یکشنبه چهارم آبان ۱۴۰۴ ] [ 22:52 ] [ سعیده شاد ]
[ یکشنبه چهارم آبان ۱۴۰۴ ] [ 22:51 ] [ سعیده شاد ]
[ یکشنبه چهارم آبان ۱۴۰۴ ] [ 22:50 ] [ سعیده شاد ]
[ چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۴ ] [ 22:3 ] [ سعیده شاد ]

[ چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۴ ] [ 22:2 ] [ سعیده شاد ]
[ چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۴ ] [ 22:1 ] [ سعیده شاد ]

برای دیدن فیلم کلیک کنید.

در زمان های قدیم پادشاهی بود که یک دلقک داشت. دلقک پادشاه را خیلی سرگرم می کرد و همیشه پادشاه را می خنداند. پادشاه هم دلقک خود را بسیار دوست می داشت.

روزی دلقک حرفی زد که باعث شد پادشاه بسیار عصبانی شود و دستور دهد که او را زندانی کنند.

دلقک از پادشاه خواست تا او را ببخشد اما پادشاه بسیار عصبانی بود و در نامه ای دستور اعدام دلقک را به وزیر داد.

متن نامه چنین بود :

بخشش لازم نیست، اعدامش کنید.

وزیر که فرد بسیار باهوش بود و میدانست پادشاه ممکن از تصمیم خود بعدا پشیمون شود متن نامه را با عوض کردن جای ویرگول تغییر داد و سپس نامه را به زندان فرستاد.

متن نامه :

بخشش، لازم نیست اعدامش کنید.

از قضا چند روز بعد پادشاه پشیمان شد و به وزیر گفت:

«دلمان برای دلقک تنگ شده کاش او را زندانی نمی کردیم.کاش او را اعدام نمیکردیم.»

وزیر با خوشحالی گفت:« ای پادشاه او زنده است» و داستان جابه جایی ویرگول ها را تعریف کرد.

[ چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۴ ] [ 21:44 ] [ سعیده شاد ]

[ چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۴ ] [ 21:42 ] [ سعیده شاد ]
[ چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۴ ] [ 21:40 ] [ سعیده شاد ]
[ چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۴ ] [ 21:34 ] [ سعیده شاد ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سعیده شاد
آموزگار پایه چهارم ناحیه دو رشت
معلم منتخب منطقه (راهیافته به استانی) در سال تحصیلی 1400 - 1401
معلم منتخب استانی (راهیافته به کشوری) در سال تحصیلی 1399- 1400
لینک های مفید


امکانات وب